بعد کلی تلاش بالاخره تونستم کشف کنم چجوری نت گوشیمو شیر کنم تا بیام اینجا و بنویسمخیلی بی معرفتم میدونم ولی واقعا دلم تنگ شده بودفروردین ماه باهم تموم کردیم و رفتیم پی کار و زندگی خودمون.الان که دارم
برچسب:
نویسنده: ستایش موسویپور
امروز عاشوراس.نسشستم پشت سیستم یکم فیلم ببینم گفتم سری بزنم به اینجا.
با رفیق بیرون بودیم و دور دور.طبق معمول بساط ماری هم به راه.باید کمش کنم.زندگی رو ول کردم چسبیدم به دود.7.8 سال چیز کمی نیس.
کلی حرف داشتم بزنم هنگم.
شرایط خیلی داره بهتر میشه.خوشحالم و منتظر برای شروع جدید
برچسب:
نویسنده: ستایش موسویپور
ساعت به عبارتی 8:37 دقیقس
دیشب حرف این بود تو خونه که فردا ینی امروز بریم برای ثبت نام گواهینامه ..استرس دارم.تاحالا حتی رو صندلی راننده هم ننشستم!اعتماد به نفس کافی حس میکنم ندارم برای این کار!
فعلا
برچسب:
نویسنده: ستایش موسویپور
حدودا یساعت بعد اخرین پستی که نوشتم،مامان حالش بد شد و رفتیم بیمارستان..فیش ویزیت گرفتیم و منتظر موندیم تا نوبتمون شه.
بوی بد توی سالن من ای که سالم بودم رو از پا انداخته بود!
چقد بده مریضی...حال مل
برچسب:
نویسنده: ستایش موسویپور
سیزده به دره :/
هیچ پلن خاصی نداریم.احتمالا غروب بریم استانه ای جایی یکم بچرخیم با خونواده
بی حوصلم تقریبا
دوست داشتم میرفتیم ماسوله.ولی وسیله نداشته باشیم سخته.راس میگن مامان اینا.واممون جوربشه ماش
برچسب:
نویسنده: ستایش موسویپور
امروز3ماه و نیمه که از ماجرای بهمن میگذره
رابطمون بهتر شده ولی دیشب با پی ام ای که فرستاد وگفت حسم بت هنو شک ایه...
ناراحت شدم و خوابیدم دلم نمیخواست بحثمون کش پیداکنه
نگران آیندمم..نمیدونم من چندسال
برچسب:
نویسنده: ستایش موسویپور
خیلی درگیر روزای مسخره زندگیم شدم..از تاریخ اخرین پستم چندماه میگذره.
الان11صبه.جمعه ست و به عبارتی ساعت8صبح ازمهمونی دیشب برگشتم.عروسی دوستم بود.مریم.یه 18ساله ی مهربون و ساده که زودرفت.
چن وقتیه با
برچسب:
نویسنده: ستایش موسویپور
ساعت 6و32 دقیقه صبحه و من از3 شب که بیدار شدم دیگه خوابم نبرد.میز کامپیوتر جدیدی گرفتم و هنوز صندلی ای خریداری نکردم.مامان میگه این چن وقت خیلی واسم خرج تراشیدی.دوسش دارم.از اقشار مظلوم خونمونه.اینکه گفتم اقشار دلیل خودشو داره.هفت نفر بودیم که یکیمون دوسالی میشه که فوت کرده.اسمش اقدس بود..همه دوسش داشتن...بحث صندلی و میز و این چیزا بود.تک فرزندم
برچسب:
نویسنده: ستایش موسویپور
جدیدا از فرط بی پولی و خجالت کشیدن ازاینکه همش دستمو دراز کنم جلو خونوادم خسته شدم.نه اینکه جدید باشه.والا یه ماهی میشه که زده به سرم یه حرکتی بزنم.کارای مختلفی هم امتحان کردم.ولی کسی نمیاد سمت من ای که تازه کارم!تموم سعیمو تو زمینه تبلیغات کردم.کلی هم خرج برداشت برام اما کارم به جایی نرفتشما چیزی درباره سایت های کسب درامد اینترنتی شنیدین؟سایت معتبری میشناسی
برچسب:
نویسنده: ستایش موسویپور
صرفا اومدن های پیاپی این روزام تو وبلاگ بخاطر اینه که بیرون کم میرم و تنهاییم تشدیددار شدهدوستای زیادی داشتم که به قول یارو گفتنی فقط اسم رفیق روباخودشون یدک میکشیدنحالا دور از همه حماقتت هایی که مرتکب شدم نوشتم که یادم نره چه بلایی سر خودم و رابطم اوردم بهمن97!بوی عود ای که چند دقیقه پیش روشن کردم کل اتاقم رو خوشبو کرده دللم می
برچسب:
نویسنده: ستایش موسویپور